ماجرای بهلول دانا

آورده اند که بهلول به بصره رفت و چون درآن شهر آشنایی نداشت برای مدت کمی اتاقی اجاره نمود . ولی آن اتاق از بس کهنه ساز و مخروبه بود به محض وزش باد یا بارانی تیرهایش صدا میکرد . بهلول پیش صاحبخانه رفت و گفت : اتاقی که به من دادید بی اندازه خطر ناک است؛ زیرا به محض وزش مختصر بادی صدا از سقف ودیوارش شنیده می شود .

صاحب خانه که مرد شوخی بود در جواب بهلول گفت : عیبی ندارد ، البته می دانید که تمام موجودات به موقع حمد  و تسبیح  خدای را می گویند  و این صدای تسبیح و حمد اتاق است .

بهلول گفت : صحیح است . ولی چون تسبیح و تحلیل  موجودات به سجده منجر میشود ، من از ترس سجده اتاق خواستم  زودتر فکری بنمایم .

/ 3 نظر / 4 بازدید
soroosh

ممنون . من هم شما رو لینک کردم

mona

jaleb boood.[گل]