غم دنیا نخواهد یافت پایان.... خوشا در بر رخ شادی‌گشایان

عــــــــــیدقــــــــــــربان، عیدذبح میــــوه ی دل ابراهــــیم و

 ایثار ســــبز اسمـــــــــــــــــــــــاعیل

عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویــــش

عــید رهیــــــــــــــدگی از اســــــــارت نفـــــــس

عــــــــید لبیـــــــــک به دعـــــــوت حق بر شما مبارک

فردا عید قربان و امروز عرفه است . 

یکی ازهمسایه های روبرویی ما دیروز یه گوساله گرفته بود. در قسمتی از زمین نزدیک آپارتمانشون که بلا استفاده مونده و علفهای هرز ازش دراومده ، حیوان قربانی را به یه جایی بسته بودن و پدر بزرگ خانواده هم در حالی که  روی چهار پایه ای مقابل در ورودی ساختمانشون نشسته ، از حیوون زبون بسته هم مراقبت می کرد.

من فکر نمی کردم که بچه ها تا این حد عاشق حیوونا باشند! آخه از سر صبح که من هنوز خواب بودم صدای اون بچه کوچولوها میومد که با حیوون قربانی حرف میزدند. از سرو صداهاشون منم بیدارشدم.    

عجب صحنه های جالب و بامزه ای میدیدم. چقدر بچه ها ذوق زده بودند . تو ذهن خودم میگفتم ، ببین یه گوساله تا چه حد تونسته موجبات شادی  دیگران رو فراهم کنه .!

غروب شده بود . از پنجره که دوباره بیرون را  نگاه می کردم ، بازم بچه هارو دیدم . این بار اون گوساله یه رفیق جدید داشت. یکی یه گاو قهوه ای (شایدم گوساله بود که هیکلش درشت بود!) اون یکی هم رنگ پوستش مشکی با خال های درشت سفید .

یکی از بچه ها که همیشه ی ایام خدا اونو میتونی تو کوچه ببینی و اکثرا هم یه تی شرت قرمز با خطهای سفید افقی می پوشه ، از همه شیطون تره . یه تیکه چوب باریک نیم متری تودستش آماده گرفته که احتمالا برای آزار حیوونای زبون بسته اس. (یا از نظر اون برای بازی باهاشون!)

پدر بزگ هم داره این بچه شیطونا رو که هر چند دقیقه به تعدادشون – که برای تماشای جدیدترین نمایش روز ، آن هم به صورت زنده ، تشریف میارن _ اضافه میشه ، نظاره می کنه و گاها هشدار های لازم را به اونا میده که مبادا بی احتیاطی بکنند.

منم که بیکار؛ از تو خونه دارم حرکات جالب و خنده دار اونا رو تماشا میکنم:D

زمانی که گاوها کمی حرکت می کردند ، نمیدونم برای اون دختر کوچولوها و پسر کوچولوها (بعضیاشون از بس ریزه میزه بودن من بهشون می گفتم فنچ!) چی جالب بود  که اونقدر خوششون میومد و سر ذوق میومدن که  بلند بلند و با قهقهه میخندیدن.(البته در مخیله ام میتونم یه حدسایی برای دلیل خنده بی دلیل اون فنچها بیارم ! اما نه نه نه........ طفلکی ها شاید از بس، از نزدیک یه گاو ندیده بودن ، براشون جالب بود و خنده دار بوده)  .  اصلا اگر  گاوها حرکت هم نمیکردن ، اونا بی دلیل ابراز شادمانی و هیجان میکردن . چقدر راحت ، دلیلی برای شادیشون پیدا میشه . الکی بهشون خوش میگذشت.

هر تازه واردی که از راه میرسید اول به گاوها سلام میداد و گاها با جملات محبت آمیز باهاشون حرف میزد. پسر کوچولوی معروف کوچه صداشون میکرد: خوشگل من! همون پسر شیطونه ، از بس ابراز ارادت به گاو ها کرده بود ، فکرکنم گاوها خجالت می کشیدن و اغلب ساکت و بی حرکت بودن .شاید  بیچاره حیوونای زبون بسته از اینکه یکجا  اینهمه طرفدار پیدا کرده بودن یخورده شرمشون میشد.هه هه هه

یه خبر جدید که تازه امروز  به دستم رسید ، حاکی ازاین است که یک گوسفند هم به جمع قربانی ها اضافه شده . مامانم میگفت صبح زود، پدر و مادر خانواده به پسر کوچکشون گفته بوده گوسفنده رو بدوشه! پسرشون حدود 16 سال داره . بنده خدا بلد نبوده چطوری باید این کارو بکنه ; این بوده که حسابی بدنش زیر لگد های آن حیوان خدا ، نرم میشه . مامانم میگفت اما سر انجام موفق شده بوده با راهنمایی های همان پدر بزرگ مهربان و با تجربه خونوادشون ، از عهده این مسئولیت دشوار بر آید .

اما مثل اینکه قبل از موفقیتش ، پدرش حسابی سر کارش میذاشته تا از کوفته شدن دست و پای پسرش برای خودش و سایر افرادی که در کوچه بوده اند موجبات شادی فراهم کنه . بنابر این با دادن دستورالعمل نادرست دوشیدن به پسر خودش ،می خندیده و غم از دل بیرون می کرده! ( از شناختی که ما ازشون داریم ، این کارهای پدر فقط در حد شوخی بوده تا پسرش هر طور شده ، یاد بگیره و خودش این کار رو انجام بده ؛ نه برای آزار فرزندش و نه از روی ظلم!)

/ 2 نظر / 24 بازدید
صمصام بران

با عرض سلام وادب: ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری میرسد@یا درد و غم تهی می شود با شهریاری میرسد@گر کار گردان جهان باشد خدای مهربان @این کستی طوفان زده هم بر کناری میرسد@ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر@گردی به پا شد بر افق گوئی سواری میرسد. موفق باشید.

علیرضا

سلام ببخشید آخرش گاوا رو چیکار کردند ؟کشتنشون ؟