سلام نام توست....

دوست من دانستم که دلت برایم تنگ شده است.

از کجا؟

ازآنجایی که ازقدیم گفته اند : دل به دل راه دارد...

دوست من البته خودم می دانم که این عقل اندکی که ارزانیم داشتی تا درک کنم حضورت را ، ارمغانی از توست.

ای کاش پرده غفلت آنچنان مرا پوشش نمی داد که تا تو خود نیامده بودی ، من هنوز هم فراقت را نفهمیده بودم . و من چقدر غافل بودم .

نکند که تو خود خواستی مرا به حال خود رهایم کنی!؟!

اما چه شد که دلم برایت آنقدر تنگ شد که.........

و یک شرمندگی برایم باقی ماند......ناراحتافسوس

همچنان در کنجی از دورافتاده ترین نقطه ی دلم ، نجوایی آکنده از خجلت و سرافکندگی مرا "هی" می کند که چرا تا این حد بی وفایی...............

همان ندای ضعیف ، امان از سراسر وجودم برید . از خود بی خودم کرد . تا به خود آمدم باز یاد لحظه ای که خودت خواندیم افتادم و باز دلم شکسته تر شد .، که من بی وفا چگونه خصمانه با خود رفتار می کردم و خودم را از درگاه توی مهربان ترین رانده بودم . واااااااااااااااای چقدر ظالم بودم . چقدر!!

 

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
کمند

تا دیروز هر چه می نوشتم عاشقانه بود از امروز هرچه بنویسم صادقانه است "عاشقانه دوستت دارم "

منتظر

سلام ما که هیچی نفهمیدیم!!!

فریبا

سلام متن خیلی زیبایی بود.کاش اینطور نباشیم[گل]

کوثر

سلام بیاین تو وبلاگم نظرم بدین

ali

عالی بود