بهترین یادگاری

عیدغدیر را درقم بودیم . حدود یه هفته قبل از رفتنمون ، وقتی به مادرم گفتم که امسال هم مثل پارسال برای عید غدیر بریم زیارت حضرت معصومه ، مامانم گفت که شاید نتونیم بریم ؛ به خاطر یه سری مشکلات . خودمم وقتی دقیق راجع به این موضوع فکر می کردم ، حرف مامانم برام تایید می شد .

اما همون یه سری مشکلات ،خود بخود چند روز قبل از عید ،حل و فصل شد. و اینطوری فهمیدیم که گرچه خود ما لیاقت نداریم ، اما "عزیزی" داریم که بدون توجه به ارزش و مرتبه ما ، و با توجه به بزرگواری خودش با ما رفتار میکنه.

و اینگونه روز عید مهمان بهترین بانو  شدیم .

ازصمیییییییییم قلبم بانو را دوست دارم. اونجا هم، ازشون تشکر کردم. اینجا بازهم میگم: خیییییییییییییییییییییییییییلی ممنونم ای مهربان.میهمانی عالی بود . گرچه ما میهمانان خوبی نبودیم اما شما میزبانی را آنچنان که باید و شایسته بود انجام دادید. بسیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارممنون.

شب عید بود. رفته بودم زیارت. دلم گرفته بود .بغض گلومو فشار میداد . بعد از سلام و زیارت ، یه گوشه ای روبروی ضریح مبارک ،سرمو ‌به ستونی تکیه داده بودم . زیر لب آهسته باهاشون درد و دل میکردم . یه خانم محجبه جوانی هم جلوی من بود . یه بار برگشت پشت سرشو نگاه کرد . و یه نگاه  کوچکی به من انداخت و دوباره برگشت .

و من همچنان با "بانوی عزیزم" نجوا میکردم .قطره اشکی آرام از گونه ام جاری میشد که خانم جوان باز هم برگشت و مرانگاه کرد .

بالاخره این نگاه ها منجر شد که سر صحبت باز بشه. پرسید: - زائری؟  - : بله. -: ازکجا؟ - : از(....) ، شما ساکن قم هستین؟ _ : بله. ( لباسش شبیه لباس خادمین حرم بود . ولی من چیزی نگفتم .تا اینکه خودش آروم به من گفت که اگر ریا نشه من جزو خادمینم.) خیلی خوشرو و نیکو چهره بود. کمی که حرف زدیم ،دوباره رو به حرم برگشت ومن هم باز، باخانم مهربانیها نجوا میکردم .

یادم نمیادکه تا حالا از حضرت معصومه چیزی برای خودم خواسته باشم و نداده باشه! گاها همون لحظه و در کمال بهت و ناباوری اجابت خواسته ام را دیده ام!

خانم جوان باز هم برگشت .و مرا درحالیکه اشکهایم را پاک میکردم دید . اسمم را پرسید. اسم خودش "سمیرا" بود . سنم را هم پرسید و برایم آرزوی خوشبختی کرد . خودش متولد66 بود. ازمن فراوان التماس دعا می کرد . و من هم متقابلا از او التماس دعا می کردم . تا اینکه به شیرین ترین لحظه هم کلامی با او رسیدم .کیف همراهش را باز کرد و از درون کیفش هدیه کوچکی را برداشت و تقدیم من کرد . گفت :من سادات نیستم ولی یکی از خادمین که ساداته ،این را به من داده ، که  من هم به تو میدمش .کوچیکه و قابل دار نیست ولی از طرف من یادگاری باشه برای تو که هر وقت دیدیش دعام کنی. ازته دلم احساس رضایت کردم . خیییلی خوشحال شدم . ازش به خاطرهدیه ارزشمندش تشکر کردم. یه بسته کوچک  زیبای سبز رنگ  که حاوی قرآنی کوچک و گل متبرک حرم و سکه وشکلات بود.

 من ازکوچکترین لحظه ای که برام خاطره انگیز باشه به عنوان نشانه برداشت میکنم . هرچند ممکنه اینطورنباشه ولی من اینطوری امیدوار میشم.

من عاشق بارونم . هم اکنون اینجا داره بارون میاد و صدای قطره هایی که تند تند به زمین میخورن ، بهترین موسیقی ایه که الان میتونستم گوش کنم. الان یعنی لحظه اجابت دعا . انشاالله که همه حاجتمندان به زودی برآورده شدن حاجاتشون را به خیر و نیکی ببینن.

راستی باید بگم که هیچ گِلِگی ای نزد من راجع به دعانکردَناتون در حرم حضرت معصومه(س) پذیرفته نیست . چون این گِلِگیا از بُن باطل اند . من هرکسی که به ذهنم رسید و نرسید را دعا کردم که امید وارم اجابت بشن. به حق تمامی لحظات عزیز در نزد خداوندکریم.

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
رضا

سلام از وبلاگ زیاتون دیدن کردم تعدادی از مطالبتون را در وبلاگم استفاده کردم راضی باش اگر قابل دونستی به من هم سری بزن و اگر مطالبش خوب بود از هر کدوم از وبلاگ هام خوشت اومد اون رو لینک کن http://rezap502.epage.ir این هم ادرس بلاگم Rp47.persianblog.ir این هم وبلاگ سیاسی من r502p.persianblog.ir این هم وبلاگ آموزشی من است rezap502.persianblog.ir

رضا

ممنونم به من سر زدی قابل دونستی لینک کن

کوثر

سلام چند وقته سر نمی زنید سر بزنید نظرم بدین336

جيجيلي

سلام عزيز دلم خوبي؟؟؟؟؟الهي فدات شم شرمندم كه اينقد دير اومدم الانم ازدانشكا اومدم واست كامنت بزارم خيلي خيلي دلم واست تنك شده بود[قلب][ماچ

زهره طغیانی

سلام ودرود خوشحالم که اومدی ممنون از حضور ونظر خوبت چون اسمم رو آوردی اشکال نداره وبت جالب وخواندنیست از خوندن دست نوشته هات لذت بردم قلمت جاری وجاوید گلم

رضا

به تموم کسانی که دم از عشق یا عقل می زنن بگید این دعوا را صلح بدن http://rezap502.persianblog.ir/post/518

yas

____________@@_@__@_____@ ___________@@@_____@@___@@@@@ __________@@@@______@@_@____@@ _________@@@@____آپم_@@______@_@ _________@@@@_______@@______@_@ _________@@@@_______@_______@ _________@@@@@_____@_______@ __________@@@@@____@______@ ___________@@@@@@@______@ __@@@_________@@@@@_@ @@@@@@@________@@_____ _@@@@@@@_______@_____ __@@@@@@_______@@_____ ___@@_____@_____@_____ ____@______@____@_____@_@@ _______@@@@_@__@@_@_@@@@@ _____@@@@@@_@_@@__@@@@@@@ ____@@@@@@@__@@______@@@@@ ____@@@@@_____@_________@@@ ____@@_________@__________@ _____@_________@_____ _______________@_____ ____________@_@_____ و منتظر نیم نگاهی ..... نظری....![رویا]

قصه شاه پریون

سلام... ان شالله هر چی که برات خیره و از خدا می خوای بهت بده :)