همه چی خوبه . آرومه . و از زندگی کردن لذت میبرم .هر از گاهی تو کنجی از ذهنم  هم به زمانی که ممکنه نباشم ، فکرمیکنم....

.

.

.

.

گاهی وقتا پیش میاد  اصلا به گذشتم فکرنمیکنم . نه خاطرات تلخش و نه شیرینش ؛ و نه اتفاقاتیکه باید مایه عبرتم بشن ؛ و فقط مستقیم به سمت آینده حرکت میکنم .

اما بعضی وقتا اونقدر ذهنم درگیر گذشته میشه که حتی زندگی کردن در حال ، رو کلا فراموش میکنم . هرچند به ندرت برام ، همچین مواردی پیش اومده ؛ اما طوری بوده که تاثیرش تو ذهنم ماندگار شده .

.

.

.

.

به نظر خودم تصمیم گیرنده خوبی نیستم...... امابعضی وقتا طرز نگرش دیگران در من ، باعث میشه یه خورده  اعتمادبنفس کاذب بگیرم ، و به خودم و عقایدم خووووووب احترام بذارم ، که این کارم  باعث جلب احترام دیگران به من میشه ؛ که از این بابت خوشحال میشم .

بلد نیستم زرنگ بازی دربیارم اما تقریبا معمول کسانی که میخوان برام ادای زرنگا رو دربیارن ، دستشون زود رو میشه .حتی اگر بسیار زرنگ باشن..

.

.

.

.

(خوبه که وقتی احساس میکنی دراوج تنهایی هستی ، دست نوازش خدا رو ، حس میکنی..... خیلی لذت بخشه... خیلی...)

من که خودمو لایق این نوازش نمیدونم ، اما از خدا هم انتظار ندارم که به خاطر کوتاهیهای بنده جاهل و نا لایقش  دست نوازشگرش رو ، از من بگیره .

.

.

.

.

..... با ما آنگونه رفتار کن که تو شایسته و اهل آنی، نه آنگونه که ما شایسته آن هستیم. ای اهل تقوی و بخشایش! ای مهربان ترین مهربانان!

 

 

 



موضوعات مرتبط: دل , آرزو , راه سعادت

تاريخ : جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()