چند روز پیش  اسباب کشی داشتیم .....

اومدیم به خونه جدید . با اینکه خونه جدیدمون از برخی جهات خیلی بهتر از قبلیه ، اما دلم برای خونه قدیمیه تنگ شده....

شاید بیشتر ،  برای همسایه طبقه بالایی کنجکاومون ،  که هر دم به دقیقه از بالکن خونه ، یه سرکی به کوچه میزد و رفت وآمد ها رو زیر نظرداشت ....

وقتی به خونه قدیمیه ،  سر میزنم دلم یه عالمه میگیره !

خونمون نیاز به تعمیر داشت ؛ توفیق اجباری شد که بیایم یه خونه ای  تر و تازه تر...

اما خدا میدونه چه رنج و سختی ای کشیدیم تا اومدیم اینجا.... مستاجر خونه بلند نمیشد ... بااینکه ازچند ماه ، پیش  ازتموم شدن مهلت قرارداد ، بهش اعلام کرده بودیم باید تخلیه کنه، اما تا دقیقه 90منتظرمونده بود . بالاخره حدود دو هفته مونده به عید تخلیه کرد.....

چه جهاد عظیمی کردیم ،  ما....

درعرض یک هفته مثل فیلمهای کارتونی باسرعت خونه رو چیدیم ؛ باز تو این گیر و دارا  من گهگاهی به وبلاگم سرمیزدم...  نه اینکه  خونواده رو تنها بذارما.... نه ! خب یه خورده زرنگ بودم تو زنگای تفریحی  که بدست می آوردم   زود خودمو به نت میرسوندم.....

هرچند نه سودی داشت نه ضرری ...

خب..... بالاخره تقریبا خونمون آماده شده  . امشب هم انشالله پرده  پذیرایی رو که سفارش داده بودیم نصب میکنن .

 

و اما ، فردا....

 

فردا روزمهمیه... ! انشالله اگه  وضع جاده ها  روبراه  بشه، عازم قم هستیم . اگه خدا بخواد سال تحویل قم باشیم .

از اونجا هم انشالله عازم مشهد مقدس ...

ما چند سالی هست که عید ها  مهمون آقاییم.

راستش امسال خیلی میترسم .... از اعمال خودم.از قولهایی که داده بودم ؛ یه مدت پابند عهدم بودم. اما.... کم کم کمرنگ گرفتمشون. از خودم شرمندم.

یه خرده نگرانم ؛   نگران اینکه اگه امام قابل بدونه و زائرش شدیم ، من ، با چه رویی مقابلش خواهم بود...

البته من هرگز لطف و عنایت و رحمت خدا رو که همیشه شامل حالمه فراموش نکردم....

دعا کنید زیارتی با معرفت نصیبم بشه.

 آرزو میکنم که سال 91 یکی از بهترین سالهای عمرمون باشه. سالی پربرکت و سر شار از شادی ومحبت. سالی که دوستی ها  و مهر و صفا ارزششون بیشتر بشه . سالی که وقتی برامون به تاریخ پیوست لحظه لحظه اش برامون خاطره های دل انگیزی داشته باشه.



موضوعات مرتبط: روزمرگی

تاريخ : یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()