این روزها خدا خوب داره با بنده هاش عشق بازی میکنه!

قربون خدا برم که اینقدر هوای بنده هاشو داره ؛ مامان میگه خدا همین که دید این اواخر مهمونی ، بنده هاش نتونستن تو  جهاد خدا صبر داشته باشن و یکی یکی به بهانه گرم بودن هوا روزه هاشونو خوردن ، دلش به حال بنده های گنه کارش سوخت و به ابرها گفت که به "حال بنده هام گریه کنید...."

خداجونم ممنونتم که همه جوره هوامونو داری ...

من عاشق بارونم ؛ یادم میاد از بچگی هر وقت صدای بارونو میشنیدم ، زود میرفتم در و پنجره رو باز میکردم که صداش از نزدیکتر بیادتو خونه، بعد دستمو ازپنجره میبردم بیرون تا قطره های کو چولوی بارون که شالاپ میخوردن زمین را سعی میکردم جلوشونو بگیرم و نذارم بیفتن زمین و دستامو پر میکردم از قطره کوچولوها.

چقدر صدای موسیقی که خدا داره با قطره های بارون میسازه لذت بخشه؛ انگار داره ذهن و روحم را نوازش میکنه.

خدایا خیلی دوستت دارم ؛ این رشته اتصالی که الان وصله ، محکمترش کن که هرگز پاره نشه....



موضوعات مرتبط: عشق بازی

تاريخ : یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()