وقتی که احساس میکنی پشتت به یه کسی گرمه ، چه حسی پیدا میکنی اگه  متوجه شی تکیه گاهت هم تورو حامی خودش میدونه ، شیرینه که هر دو تاتون همدیگرو  حمایت میکنین و پشتتونو خالی نمیکنین . و تو خوشحالی که آرزوت برآورده شده...

اما ....چه تلخه وقتی تصورت از کسی با واقعیت کاملا متفاوت باشه . چه بد که تفکرات منفیو نتونی از خودت دورکنی . چه غمگین میشی اون زمانی که تو باید در اوج شادی و لذت باشی ولی نگاه کردن به حقیقت قضایای دورو برت ،‌کور میکنند حس قشنگت را تا دیگه  بزرگترین اتفاق حال حاضر که باید  شادت بکنه به اندازه کوچکترینش که قبلا شادت میکردن نباشه . و دیگه ارزششو باخته باشه .( و همه اطرافیانت به تو رشک بورزند به خاطر موقعیتی که  نصیبت شده و اونا ظاهر قضیه رو میبینن ولی از آنچه در دلت میگذره بی خبرند)

و تو حسرت گذشته را میخوری یا حسرت هم نمیخوری ولی خودتو سرزنش میکنی که کجای آرزوت مشکل داشت که الان آنچه که با آرزوت بهش رسیدی اونی نیست که خیالشو میکردی....

در همین فکرا به سر می بری  که  میبینی کسی که ازش دلگیری  و دلت رو پر از غم کرده بهت این جمله رو یاد آوری میکنه : همیشه بخند تا دنیابه روت بخنده.



موضوعات مرتبط: آرزو , محال ممکن , دلم شکست , مزدوج

تاريخ : دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()