امروز که به کتابخانه رفته بودم تا برای امتحان میان ترم  فردا مطالعه کنم , بازهم به عادت همیشه مقابل پنجره نشستم . آخر زیر پنجره شوفاژ قرار دارد ومن هم که سرمایی هستم حتما باید در آن کتابخانه بزرگ  که همیشه سرد است نزدیک شوفاژ باشم . دیگر اینکه وقتی رو به پنجره بنیشینم دیگران پشت سرم هستند , بنابراین من کمتر متوجه حرکاتشان میشوم تا حواسم پرت نشود ومثل بچه های درس خوان حواسم فقط به درس باشد.

از پنجره کتابخانه که بیرون را نگاه کنی , ساختمان اداری 5 طبقه ای مقابلت قرار دارد . با اینکه به نظر میرسد این ساختمان مورد استفاده قرار نمیگیرد ولی هنگام غروب که تعدادی از لامپهای یکی از اتاقهایش روش میشود , خبری بر خلاف حدس و گمان شما میدهد .

روی لبه ی پشت بام این ساختمان  پاتوق کبوترهای عاشق همیشه بیکار است.مثل همان نوجوانان وجوانان سر چهارراه ها ونبش هر کوچه و خیابان ؛ همان الّاف هایی با جیب خالی و پز عالی , که در گذری ایستاده اند و هر رهگذر را با چشم تا چند متر تعقیب میکنند.

رفتار کبوتر ها هم جالب است ! شباهت زیادی به افراد جامعه مان دارند . مخصوصا این جوانهای مثلا عاشق پیشه بیکار. (البته به گمان من «بیکار»)

(این قسمت از نوشته را در کتابخانه نوشته ام.):

همین الان یکی از کبوترها , به دنبال دیگری افتاده است .وپشت سرش راه میرود .اگر با خیال و گمان من بخواهیم ماجرا را دنبال کنیم : کبوتر ماده تا منتها الیه گوشه سمت راست لبه پشت بام رفت , درحالی که نر هم به دنبالش درحرکت است . وقتی ماده سماجت نر را مشاهده کرد  , بال گشود و از لبه پرید ورفت. نر هم که با بی اعتنایی ماده متوجه شده بود , دوباره همان راه رفته را برگشت به سمت بقیه کبوترها , که , تقریبا در وسط لبه قرار دارند .

اکنون ماجرای دیگری از کبوترها(این ماجرا در مدت کمتر از 15 دقیقه اتفاق افتاد):

فقط یکی از کبوتران روی لبه ساختمان مانده است . گاهی سرش را این طرف و آن طرف  میجنباند . نمیدانم مقصودش چیست !؟ ولی نگاهش را از هیچ نقطه ای دریغ نمیدارد . ناگهان کبوتری دیگر می آید. کبوتر اولی کمی برای خودنمایی وجلب توجه چند قدم به سمتش می آید . بعد هم به دور خودش میچرخد .چند قدم عقب میرود ؛ تازه خودش را برای ادامه شیرین کاری ها گرم کرده که کبوتر مهمان مپرد ومیرود .

کبوتر اولی همانجا میایستد . شاید تعجب میکند و با خود میگوید" چه شد ؟ کجای کارم اشتباه بود؟ " چند قدم تا وسط لبه پیش میرود  وبه نقطه ای در مقابل مینگرد . در این هنگام کبوتری دیگر در گوشه راست لبه  در ناحیه دید چپ کبوتر اولی فرود می آیدکبوتر اولی اگر به ظن من ماده باشد , ماجرا را این گونه ادامه میدهد " سرش را 90 درجه به سمت مهمان می چرخاند . واـــی  انگار با همین نگاه اول دلش لرزید !

اینبار از فرط عشق نمیتواند باقدمهایش و آهسته وخرامان این راه را طی کند , پس بال میگشاید و در چندقدم مانده به کبوتری که به گمان نر است فرود می آید . کمی لوس بازی در می آورد . سرش را بالا وپایین می کند (شاید برای جلب توجه) .به «معشوق» نگاه میکند . ولی احســـــــــــــــــــــــــــنت  به حیا و غیرت نر ! اصلا نگاهش را به ماده نمی اندازد و همچنان  به نقطه ای در مقابلش مینگرد ]شاید هم زیر چشمی حرکات ماده عاشق را زیر نظر دارد !؟ یا شاید به پنجره ای که من از آن , آنها را تماشا میکنم , مینگرد![نه انگار دل او هم قصد لرزیدن کرده ! سرش را در حالی که پایین است 30 درجه به سمت ماده میچرخاند. ماده دیگر نمیتواند تاب بیاورد و دلشرا به دریا زده و چند قدم دیگر به نر نزدیک میشود .« نر با حیا » چند قدم از او فاصله میگیرد :D

ماده که در تب این عشق «طویل ودرازمدت » میسوزد , پا پیش میگذارد . نر که «غیرتش» اجازه نمیدهد این ماده چنین در دام شیطان اسیر شود , پس برای رضای خدا به این عشق جان گداز جواب بلی میدهد .

و هر دو باهم به دور یکدیگر چرخی میزنند . پس از اینکه هرکدامشان دیگری را برانداز کرد و پسندید , حرکات موزون آغاز میشود . هردو سرهایشان را همزمان پایین می آورند و سپس با فاصله های زمانی , یکی سرش را بالا و دیگری پایین میبرد  بعد دور خودشان چرخی میزنند و حالا یک سری از حرکات و اعمال  گشت ارشادی انجام میدهند که ما سانسورشان کنیم به نفعمان است .

کمی بعد کبوتر نر سرش را به سر ماده نزدیک میکند و نوکی به صورت ماده میزند! گویی در همین ابتدای آشنایی کمی اختلاف نظر ها وعقیده پیش آمده ! کم کم بوی عدم تفاهم به مشام میرسد . اما دوباره آشتی میکنند .و دوباره رفتارهای عشقولانه.

اکنون جوی آرام بر روابطشان حاکم است .

نر و ماده کمی از هم فاصله گرفته اند و چند قدم با هم فاصله دارند .نر (آقای کبوتر) سمت چپ ایستاده و ماده (خانم کبوتر) در راست . نر سرش را به سمت چپ خودش متمایل میسازد و به دور دست ها مینگرد و ماده نیز سرش راحدود 30 درجه به راست چرخانده ؛ او هم گویی  به جایی مینگرد , شاید هم در فکر و خیال به سر میبرد و شاید او نیز به سردی روابطشان پی برده . دیگر عمل و عکس العملی از هیچ کدام مشاهده نمیشود . ماده چند قدم به راست می رود . در این میان کبوتر سومی بر بام ساختمان می نشیند . با ورود این کبوتر سوم , کبوتر ماده زود به او حمله میکند . انگار به قصد او پی برده . کبوتر سوم به سمت نر می رود . نر از او فاصله میگیرد .کبوتر سوم شتاب می گیرد .نر هم به رفتنش شتاب می دهد و سر انجام به گو شه لبه ساختمان میرسد واز آنجا پرواز کرده و می رود .

کبوتر ماده تنها میشود . او دیگر حتی به کبوتر سوم هم کاری ندارد .شاید به این موضوع فکر میکند که آنها اصلا از اول برای هم ساخته نشده بودند .] مانند اکثر کسانی که پس از جدایی این جمله را می گویند .[

"تادقایقی بعد از این ماجرا کبوتر ماده همچنان تنها در لبه پشت بام ساختمان روبرویی کز کرده وایستاده بود .با وجود اینکه کبوتر های زیادی به تنهایی وارد پاتوق شدند و به تنهایی یا همراه یارهای جدیدشان یا گروه های جدید رفتند , او همچنان ایستاده و سر در گریبان خود فرو برده بود ."



موضوعات مرتبط: عشق بازی , تنهایی

تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ | ٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()

السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَولادِ الْحُسَیْن‏ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْن

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک‏

فرا رسیدن ماه محرم الحرام و أیام شهادت أباعبدالله الحسین(ع) و أصحاب با وفایش ، بر تمامی شیعیان و پیروان راستین و واقعی اهلبیت(ع) تسلیت باد.

.

.

.

.

سلام من به محرم , محرم گل زهرا         به لطمه های ملایک به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم,به غصه وغم مهدی    به چشم کاسه خون وبه سال ماتم مهدی

سلام من به محرم به کربلا و جلالش      به لحظه های پر ازحزن و غرق درد و ملالش

.

.

.

.

 

نردبان دلم شکسته است , میشود کمی برایم دعا کنی ؟

یا اگر خدا اجازه می دهد کمی به جای من خدا خدا کنی ؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است

 میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا کنی؟

.

.

.

.

از همگی التماس دعا دارم



موضوعات مرتبط: غافل , راه سعادت , دلم شکست

تاريخ : پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()

بالاخره تونستم آپ کنم . آخییییییییییییییییییییییییییی. با firefox تونستم بیام .

نمیدونم این مشکل فقط مختص من بود یا نه بقیه هم با ایترنت اکسپلورر نمیتونستند ارسال مطالب داشته باشند . هر چی که بود گذشت .....

*

*

*

*

*

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم .... . عینکنیشخند

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سما | نظرات ()